
ساده در هم می شکست و غرقِ در لبخند بودصورتش بر قرصِ ماهِ کاملی مانند بوداشک او خلقِ نبردِ دیگری در راه داشتجسم اینجا، روحش اما تشنه ی اروند بودهمچو اسفند از شهادت سینه ای بی تاب داشتسرفه های بی امان هم، آتشِ اسفند بودهمسرش آشفته بر لب: یا مَن اِسمُه...یا حسین...کوه صبر این بار گویی خسته و در بند بوددر جواب عشقِ همسر اندکی لبخند زدناقلا از ابتدا استادِ این ترفند بودخیره بر سقف اتاق و لحظه های آخرشساده در هم می شکست و غرق در لبخند بود....
ادامه مطلب